ذبيح الله صفا

50

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بود . نمونهايى كه از قتل عامهاى چنگيز داده‌اند وحشتناك و هراس انگيزست . وى معمولا بعد از تسليم مدافعان هريك از بلاد دستور مىداد كه سپاهيان نخست مردم را از زن و مرد بگروههاى چندين نفرى تقسيم كنند و از شهر خارج سازند ، آنگاه فرمان غارت مىداد و درين بين اگر كسانى را در بيغوله‌ها پنهان مىيافتند بقتل مىرسانيدند ، آنگاه كسانى را كه بخارج از شهر برده بودند غالبا من باب تفريح بجان يكديگر مىانداختند و مثلا فرمان مىدادند كه با مشت بر سر و روى يكديگر بكوبند و سپس تيغ در ميان آنها مىنهادند و هر چه مىخواستند براى فرونشاندن آتش بربريّت و توحّش خود بقتل مىآوردند و بعد عده‌يى را كه گاه عددشان به سى و چهل هزار برمىآمد بعنوان حشر از جوانان و مردم توانا معلوم مىكردند و برسم اسارت مىبردند تا خدمات لشكرى ايشان را انجام دهند و اگر كسانى باقى مىماندند كه طعمهء شمشير مغولان نشده بودند مىبايست بشكرانهء زندگى مالياتى بپردازند و اين ماليات در شهرهاى بزرگ تا به دويست و سيصد هزار دينار بالغ مىگرديد « 1 » . امّا اين كه گفتيم جزو اعمال ملايم وحشيان مغول و تاتار بود و در دسته‌يى از بلاد ، و على الخصوص در بيشتر شهرهاى خراسان ، تخريب و كشتار سبعانهء آنان چنان بود كه حتّى تصوّر آن نيز دهشت‌انگيز و هراس‌آورست . مثلا در مرو « 2 » بعد از راه يافتن به شهر شروع بنهب و غارت و هتك نواميس و خونريزى وحشيانه نمودند و خواص و عوام را از شهر بيرون بردند و چهار شبانه‌روز درين كار بودند ، آنگاه زنان را از مردان جدا كردند و بعد از انتخاب چهارصد تن از محترفه ، و عده‌يى كودك از پسران و دختران كه باسارت بردند باقى خلق را بتمامى كشتند و بر هيچكس از زن و مرد ابقا نكردند ، و درين خونريزى عام بهريك از سربازان سيصد الى چهارصد مروزى براى كشتن رسيد و چنان كشتارى كردند كه گودالها از كشتگان انباشته شد . چون لشكر مغول از كار خود فارغ شد و از شهر باز

--> ( 1 ) - براى نمونه رجوع كنيد به جهانگشاى جوينى چاپ ليدن ، ج 1 ص 94 - 96 و عملى كه با اهل سمرقند انجام دادند . ( 2 ) - رجوع كنيد به جهانگشاى جوينى ج 1 ص 126 - 128 .